معماری اسلامی: بحران فرهنگ

معماری اسلامی ؛ بحران فرهنگ

گردآورنده: شیراز علی‌بای

مترجم: شکوفه غفاری

در زمانی‌که فشارهای تغییر جهانی و تکنولوژی، با تأثیر بر سیاست، اقتصاد

و نگرش­‌های اجتماعی، به مرور شدیدتر می­‌شود و جوامع را تغییر می­‌دهد

و دگرگون می‌کند، دنیای اسلام از حرکت نمی­‌ایستد. این تغییر و تحمیل در

مقایسه با نسخه‌ی استعماری‌اش عظیم­‌تر است و در بافت فرهنگی خود

جامعه تعبیه شده است و ابزارهای آن رسانه، تلویزیون و اینترنت است.

بنابراین، مهم و ضروری است که مسلمانان پاسخ­‌های انتقادی و منطقی برای

این سازوکارها که تهدیدی جدی­ برای هویت­‌های محلی و فرهنگی ایجاد

می‌کنند عرضه کنند. این پاسخ­‌ها نباید مبنی بر ایدئولوژی ناسیونالیستی یا

مذهب باشند، بلکه [باید] بر فهم روشنی از گفتمان بشردوستانه که در سراسر

تاریخ تمدن‌های مسلمان ایجاد شده‌، استوار باشند. بندهای زیر ایده­‌ی بحران

فرهنگی را بررسی می­‌کنند.

لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید…

مسلمانان و جهانی‌شدن

[نقل از اسماعیل سراج‌الدین، آبیاری باغ]

«دنیا در چنگ گرایش‌های بسیار متناقض است. به­‌رغم جهانی­‌شدن و همگون­‌سازی،

ادعای خاص‌بودن -نژاد، مذهب یا فرهنگ- نیز  قویاً اظهار می­‌شود. جهانی­‌شدن از

رشد وابستگی متقابل اقتصادهای ملی و افزایش یکپارچگی بازارهای مالی و

ارتباطات از راه دور ناشی می­‌شود. مرزهای سیاسی که زمانی دولت­‌های مستقل و

ملت‌ها را تقسیم می‌کردند، اکنون در تجارت­ همیشه-حاضر و غیرمادی ایده­‌ها، و

همچنین سرمایه­‌ها، نفوذپذیر است. به‌رغم این مسائل جهانی، نیروهای محلی تقریباً

در هر جامعه­‌ای، در جست‌وجوی کسب صدا و قدرت بیشتر،‌ خودشان را نشان می‌دهند.

جنبه­‌ی منفی این پدیده ظهور ملی‌­گرایی است که درخواست مشروع برای هویت را

تخریب می­‌کند.

 

معماری اسلامی: بحران فرهنگ

شهروندان دنیای مسلمان با حس ناامنی ژرف و عاری از خوش‌بینی و اطمینان

بیکرانی که زمانی به تکنولوژی وجود داشت، با امر نو و ناشناخته­ روبرو

می­‌شوند. بد­انگاری واقعی زیادی نسبت به توانایی خلق آرمان‌شهر، و حس

فزاینده­‌ای نسبت به پیش‌بینی‌ناپذیر بودن آینده وجود دارد. زمانی‌که نتوان

آینده را به روشنی مانند یک هدف درک کرد، شخص در حال حاضر زندگی می­‌کند،

و اگر حال­‌حاضر رنج­‌آور و مشوش باشد،تمایلی به گرایش به گذشته، به نژاد،

مذهب، ریشه­‌های فرهنگی یا ملی؛ و مفهوم قبیله و طایفه به وجود می­‌آید.

مواجهه با این نیروهای در حال رقابت در جوامع امروزی مسلمانان متمرکز شده

است، جوامعی که به‌دنبال تعریف برحسب اکنون و آینده‌اند، و همچنین حفظ

میراثشان بدون اینکه در گذشته اسیر شوند. آنها در انجام این کار، باید با سلطه‌ی

تصاویر و گفتمان ابررسانه­‌ای جوامع غربی مواجه شوند که دستور کار جهانی را

از تجارت جهانی تا سبک‌های معماری تنظیم می‌کنند.

در بخش در حال توسعه‌ی جهان، بسیاری از گسترش «غربی‌شدن» می­‌ترسند و به

نگرش آرمانی نسبت به گذشته خودشان ­پناه می­‌برند، اما قادر به ساخت یک چارچوب

فرهنگی که به نیازهای جوامع مسلمان امروزی پاسخ دهد، نیستند. شگفت اینکه این

اتفاق زمانی رخ می­‌دهد که جوامع غربی خودشان نظام‌های ارزشی‌شان را به پرسش

می‌گیرند و از «تیره‌پوست شدن غرب» می­‌ترسند.

بحران ارزش­‌ها در جامعه­‌ی معاصر چالش عمیقی را برای همه‌ی افراد متفکر و جوامعی

که اشتیاق خلق کردن ارزش‌ها و تعلق به آن را دارند ایجاد می­‌کند. برای اینکه از عهده‌ی

آن چالش برآیند، مجبور خواهند بود تا بر انسانیت مشترکمان دوباره تأکید کنند، و اینجا

است که معماری -به‌عنوان ساختی اجتماعی و گفتمانی مهم و نمادین­‌گر که هویت را

تصدیق می­‌کند و  تعالی می‌دهد- نقش مهمی ایفا می­‌کند. این نه‌تنها به جوامع مسلمانان،

با تمام تنش­‌های ذاتی امروزی، مربوط است، بلکه به گفتمان درحال تحول درباره­‌ی معماری

در بقیه­‌ی دنیا نیز مربوط است. این گفتمان تا جایی که به وضعیت بشر و محیط مصنوع

­ به‌طورموفق بپردازد، و آن نگرانی­‌ها را به زمینه­‌ی فرهنگی و طبیعی مرتبط ­کند، به پیامی

جهانی بدل می­‌شود.»


معماری اسلامی در کشاکش ایدئولوژی‌ها

[از محمد ارکون، جایزه­‌ی آقاخان به‌منزله‌ی فرایند تفکر]

«در طی دهه‌ی ۱۹۸۰، روابط بین­‌المللی را جنگ سرد میان «دنیای آزاد» و «دنیای کمونیست»

هدایت می‌کرد؛ جهان سوم —که تا پیش از نوامبر ۱۹۸۹ آن را «بقیه­‌ی دنیا» می­‌نامیدیم—

مجبور شد از یکی از آن دو دنیای بزرگ طلب کمک و حمایت بکند. جوامع مسلمان میان

میل به ترمیم «هویت اسلامی»شان و ایده­‌ی «سوسیالیسم علمی»، که به عنوان بهترین

برنامه­‌ی سیاسی انقلابی برای  رهایی‌بخشی جوامع توسعه‌نیافته از تسلط سرمایه‌داری

معرفی شده بود، دوپاره شد. این بحث ایدئولوژیک چارچوبی مفهومی، خیالی[۲] تاریخی

و اجتماعی، را تحمیل کرد که به‌شدت میان سنت و مدرنیته، محافظه­‌کاری و پیشرفت،

توسعه‌یافتگی و توسعه‌نیافتگی، سلطه و رهایی، سرمایه­‌داری لیبرال و جمع‌باوری

سوسیالیستی و غیره دوقطبی شد. معماری به مسیری عالی برای رها شدن از بحث و

جدل ایدئولوژیک، کشف مسائل انضمامی و توجه عمیق به مشکلات مهم در فرهنگ،

محیط زیست و بافت شهری در جوامعی که برای قرن­‌ها از منابع انسانی، علمی و مادی

محروم شده­‌اند، تبدیل شد.»


مسلمانان و جست‌وجوی هویت

[از اسماعیل سراج‌الدین، ایمان و محیط زیست]

«همان‌طورکه دنیای اسلام در جست‌وجویی نامنظم برای اثبات دوباره­‌ی هویت

مستقلش در هول و ولا است، با واقعیت­‌های فرهنگی و سیاسی دنیای تحت سلطه‌ی

غرب و به­‌ویژه ایالات متحده‌ی آمریکا، مواجه می­‌شود. این باعث شده است در دنیای

مسلمانان بسیاری هویتشان را با تأکید بر «غیریتِ» مسلمان‌بودن نسبت به بافتار جهان

مسلط، تعریف کنند. بی­‌شک، حقایق بسیاری در این غیریت وجود دارد، اما تأکید بر آن

از بدو امر منجر به رویکردی طردگرانه می­‌شود که محدود و تنگ‌نظرانه است و در

حقیقت نسبت به غنا و تنوعی که فرهنگ مسلمان در گذشته به دست آورده است،

منصفانه برخورد نمی‌کند؛ غنا و تنوعی که دوباره می‌تواند در آینده با کمک فرآیند بیشتر

متکی‌به‌خودِ همگون‌سازی سازش‌بخش به دست آورد؛ فرایندی که مشخصه‌ی مواجهه­‌اش

با فرهنگ­‌های یونان و رم در اوایل دوران فتوحات مسلمانان بود.


 ارتباط مسلمانان با گذشته‌ی اسلامی

[از محمد ارکون، فرهنگ‌­های اسلامی، جوامع در حال توسعه، تفکر مدرن]

«امروزه، هنگامی‌که مسلمانان ادعای احیای اسلام «معتبر» و «اصیل» را مطرح می‌کنند،

همگی در واقع منظورشان یک اسلام یکپارچه، فقرزده و محدود­شده است، اسلامی که از

مباحث فکری غنی میان متفکران قدرتمند در طول دوره­‌ی کلاسیک اسلام جدا شده­ است.

اکثریت قاطع معماران و برنامه­‌ریزان که ادعای باززنده‌سازی، نگهداری، بازسازی یا خلق

یک معماری و یک محیط شهری با «جوهر اسلامی» را دارند، این واقعیت تاریخی را کاملاً

نادیده گرفته‌اند. منظورم این نیست که آنها باید به فرهنگ و تفکر اسلامی کلاسیک برگردند

و سیاق قرون وسطایی را در دنیای مدرن ما بازسازی کنند. مسئله به‌هیچ وجه اختلاف میان

مدرنیته و سنت با گفتمان نوستالژیک‌اش درباره­‌ی زیبایی و عظمت گمشده­‌ی تمدن اسلامی

نیست.» برعکس، ما باید بدانیم که بیان کلاسیک از اسلام امروزه نمی­‌تواند تکرار شود. این

یک ناممکنی بنیادی است، زیرا تمامی نظام‌های نشانه­‌شناختی که این بیان­‌ها از طریق آنها

—در معماری، شهرسازی، نقاشی، موسیقی، مجسمه‌سازی، ادبیات، الهیات، قانون، صنایع

دستی، لباس و جشن­— تصور و ابراز شده، در جوامع معاصر نابود یا متلاشی شده­ است.

گذشته­‌ی جامعه­‌ی مسلمان بسیار حاضر و فعال است، اما البته به شکل یک ایدئولوژی

بیدادگرانه. این ایدئولوژی، به نام اسلام، فرم­‌های معماری و اشکال شهرسازی‌ای را تحمیل

می­‌کند که نه به سنت مسلمانان مربوط است و نه زندگی و فرهنگ مدرن. سوال اصلی این

است که: جوامع مسلمان چطور قصد دارند خودشان را در دهه­‌های پیش رو بیان کنند؟ در

کدام  «نظم» بین­‌المللی­، در کدام سیاق فرهنگی و فکری، بیان­‌های متفاوت جوامع مختلف

رخ می‌دهد؟


منبع : memari.online

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *